تبلیغات
روانشناسی موفقیت

روانشناسی موفقیت
موفقیت نزدیک است کافیست به طرف آن بروی
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما وبلاگ چطور است؟






آورده‌اند كه روزی عبدالله مبارك به قصد بهلول به صحرا رفته بهلول را دید كه سراپا برهنه الله‌الله گویان بود. پیش ‌رفته سلام كرد. بهلول جواب سلام بداد. عبدالله مبارك عرض كرد: یا شیخ! استدعا و التماس من آن است كه مرا پندی دهی و نصیحتی كنی كه در دنیا چون باید زیست كرد تا از معصیت دور بود كه من مردی گناهكارم و از عهده نفس سركش برنمی‌آیم. بهلول فرمود یا عبدالله من خود سرگردانم و به خود درمانده‌ام، از من چه توقع داری؟ اگر مرا عقل بودی مردم مرا دیوانه نگفتندی. سخن دیوانگان را چه اثر باشد؟ برو دیگری را طلب كن كه عاقل باشد، و خاموش شد. عبدالله باز الحاح و تضرع كرد كه یا شیخ مرا نومید مكن كه به امیدی آمده‌ام.

چو می‌بینی كه نابینا و چاه‌ است

اگر خاموش بنشینی گناه ‌است

بهلول گفت: ای عبدالله تو اول.... در ادامه ی مطلب

آورده‌اند كه روزی عبدالله مبارك به قصد بهلول به صحرا رفته بهلول را دید كه سراپا برهنه الله‌الله گویان بود. پیش ‌رفته سلام كرد. بهلول جواب سلام بداد. عبدالله مبارك عرض كرد: یا شیخ! استدعا و التماس من آن است كه مرا پندی دهی و نصیحتی كنی كه در دنیا چون باید زیست كرد تا از معصیت دور بود كه من مردی گناهكارم و از عهده نفس سركش برنمی‌آیم. بهلول فرمود یا عبدالله من خود سرگردانم و به خود درمانده‌ام، از من چه توقع داری؟ اگر مرا عقل بودی مردم مرا دیوانه نگفتندی. سخن دیوانگان را چه اثر باشد؟ برو دیگری را طلب كن كه عاقل باشد، و خاموش شد. عبدالله باز الحاح و تضرع كرد كه یا شیخ مرا نومید مكن كه به امیدی آمده‌ام.

چو می‌بینی كه نابینا و چاه‌ است

اگر خاموش بنشینی گناه ‌است

بهلول گفت: ای عبدالله تو اول با من چهار شرط بكن كه از سخن دیوانه بیرون نروی. آنگاه تو را پندی گویم كه سبب رستگاری تو باشد و دیگر بر تو گناه ننویسند. عبدالله عرض كرد: آن چهار شرط كدام است؟

بهلول گفت شرط اول آن است كه وقتی گناه كنی و برخلاف امر خدا نمایی روزی او را نخوری. عبدالله گفت: پس رزق كه را خورم؟ بهلول گفت: پس تو مرد عاقلی، روزی او را  خوری و خلاف حكم او كنی؟ خود انصاف بده، شرط بندگی چنین باشد؟

عبدالله عرض كرد: حق فرمودی. شرط دوم كدام است؟ بهلول فرمود: شرط دوم این است كه هرگاه خواستی معصیت كنی زنهار كه در ملك او نباشی. عبدالله عرض كرد: این از اولی مشكل‌تر است. همه‌جا ملك خداست پس كجا روم؟ بهلول فرمود: پس قبیح باشد كه رزق او خوری و در ملك او باشی و فرمان او نبری. انصاف بده، شرط بندگی این باشد؟ و حال آن‌كه در كلام خود فرموده است: «ان علینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم.»

پس عرض كرد: شرط سوم كدام است؟ بهلول فرمود: شرط سوم آن است كه اگر خواهی گناهی و یا خلاف امر او نمایی پنهان شوی كه او تو را نبیند. عبدالله عرض كرد این از همه مشكل‌تر است زیرا كه حقتعالی به همه چیز دانا و در همه جا حاضر و ناظر است و به همه چیز دانا و بیناست. پس صحیح باشد كه روزی او بخوری و در ملك او باشی و در حضور او نافرمانی او كنی با این حال تو دعوی بندگی می‌كنی؟ با آنكه دركتاب خود فرموده «ولا تحسبن الله غافلاً عما بعمل الظالمون» یعنی گمان مبر كه حقتعالی غافل است از عملی كه ظالمان می‌كنند.

عبدالله عرض كرد شرط چهارم كدام است بهلول فرمود: در آن وقت كه ملك‌الموت نزد تو آید به او بگو به من مهلتی بده تا فرزندان و دوستان را وداع كنم و توشه راه آخرت بردارم، آن وقت قبض روح كن. عبدالله عرض كرد این شرط از همه مشكل‌تر است، ملك‌الموت كی در آن وقت مهلت دهد كه نفس برآرم؟ بهلول فرمود: ای مرد عاقل تو می‌دانی كه مرگ را چاره نیست و به هیچ نوع او را از خود دور نتوان كرد و در آن دم ملك‌الموت مهلت ندهد. مبادا در عین معصیت پیك اجل در رسد و یكدم امان‌ات ندهد. چنانچه حقتعالی فرموده «فاذا جاء اجلهم لایستأخزون ساعه و لا یستقدمون» پس ای عبدالله از خواب غفلت بیدار شو و از غرور و مستی هوشیار شو و به كار آخرت دركار شو كه راه دور و دراز در پیش است و از عمر كوتاه توشه دار و كار امروز به فردا مینداز. شاید به فردا نرسی. دم را غنیمت شمار و اهمال در كار آخرت منما! امروز توشه آخرت بردار كه فردا در آنجا ندامت سودی ندهد. پس عبدالله سر برداشت و گفت: یا شیخ نصیحت تو را به جان و دل شنیدم و این چهار شرط را قبول كردم. دیگر بفرما و مزید كن: بهلول فرمود: در خانه اگر كس است یك حرف بس است.

ای عزیز! بهلول دانا كه بی‌خردان دیوانه می‌گفتند، عمزاده هارون‌الرشید بود و در خدمت امام جعفر صادق(ع) درس خوانده بود و از علما و متقیان آن زمان بود. چون تهمت خروج بر امام موسی(ع) كاظم بستند و فتوای قتل آن حضرت را از مردم می‌خواستند، بهلول دانا با اشاره آن حضرت خود را دیوانه ساخت تا از تكلفات مالایطاق هارون‌الرشید ملعون خلاص گردد. پس سر و پای برهنه سر در بیابان نهاده مجنون‌وار می‌گشت.

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی (هستی)؟ عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه كسی؟ جواب داد شیخ بغدادی كه طعام  خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض كرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض كرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض كرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.

بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز. بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود. جنید گفت جزاك الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود. هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد. و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد مسلمانان نباشد.




[ چهارشنبه 28 بهمن 1388 ] [ ساعت 22 و 40 دقیقه و 15 ثانیه ] [ هادی اصغرزاده ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاک جهت برداشتن گامی حتی کوچک در جهت موفقیت راه اندازی شده است و اما بعد....
لطفا برای درج پیامکهایتان در قسمت صفحات جانبی اس ام اس زیبا از دوستان پیامکهای خود را همراه با اسم به شماره 09138004643 ارسال نمایید ...
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
12345